تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران
کاش تو خواننده این شعر باشی...
منتظر نباش
كه شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام !
كه عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم.

یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم.
توقعی از تو ندارم...

اگر دوست نداری درهمان دامنه ی دور دریا بمان هر جور تو راحتی ...
باران زده من!همین سو سوی تو از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن كردن اتاق تنهاییم كافیست .

من كه این جا كاری نمی كنم...

فقط گهگاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم ...
همین! این كار هم كه نور نمی خواهد.

می دانم كه به حرفهایم می خندی .

حالا هنوز هم وقتی به تو فكر می كنم
باران می بارد......

 

 

نوشته شده توسط مهناز در جمعه 23 آذر1386 ساعت 20:30 | لینک ثابت |